یاس عشق مامان و بابایاس عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

عاشقونه ای مامان و بابا

اولين روزي كه فهميديم تو اومدي توي دل مامان

سلام من و بابا جواد خيلي هيجان داشتيم هنوز نميدونستيم تو هستي يا نه براي همين رفتيم پيش يه خانم دكتر مهربون كه آزمايش بدم وقتي جواب آزمايشو گرفتم بابا جواد پشت در منتظر موند من رفتم پيش خانم دكتر اونم گفت خانم شما باردار هستي از خوشحالي ميخواستم جيغ بكشم تصميم گرفتم بابا جواد اذيت كنم اومدم بيرون خودمو ناراحت نشون دادم بهش گفتم نيستم اونم ناراحت شد بعديهو گفتم خالي بستم ما ني ني داريم از خوشحالي توي بيمارستان جلوي يه عالمه كه اونجا نشسته بودن بغلم كرد و بوسم كرد  به قول بابا جواد يه بوس عاشقونه اي . خيلي خوشحال شد . هيچوقت يادم نميره .    ...
26 مرداد 1390

خوابتو ديدم

  سلام دختر گلم امروز خوشحالم چون ديشب توي خواب ديديمت راستش باورم نميشه اينقدر توي بغلم ناز بودي حالا كه صبح شده كلي دلم برات تنگ شده . كاش زودتر بياي .     ...
26 مرداد 1390

اولين روز وبلاگ

سلام خوشحالم از اينكه امروز 24 مرداد 1390 ويلاگ دخترمون افتتاح شد. هنوز دخترمون تا بدنيا بياد خيلي مونده اما منو باباش چون خيلي دوستش داريم و منتظرشيم به اين زودي براش وبلاگ ساختيم  
24 مرداد 1390
1